رمان های جاویدان جهان

معرفی رمان های جاویدان جهان:

رمان هایی که هر کتابداری باید درباره آن چیزی برای گفتن داشته باشد:

من علاوه بر کتاب به دنیای سینما هم علاقه زیادی دارم و ویدیو کلوپ برای من نقش کتابخانه دوم را دارد.شباهت های زیادی بین متصدی ویدیو کلوپ و کتابداران است و مهم ترین آن این است که هر دو کالایی فرهنگی را امانت می دهند و این شباهت ها باعث می شود که من از کتابدار محلمان هم توقع داشته باشم که همچون متصدی ویدیو کلوپ زمانی که به او می گویم در فلان ژانر چه فیلمی دارد با تسلط کامل بر فیلم ها بهترین گزینه را به من ارائه دهد تا باز هم مرا به آنجا بکشاند اما متاسفانه در بسیاری از موارد دیده می شود که کتابداران با بی میلی تنها از شما می خواهند که نام کتابی را که می خواهید بگویید تا آن را برای شما بیاورند و این دلایل مختلی دارد مثل بی علاقه بودن به کار،نارضایتی از شرایط مالی،و کتاب نخواندن کتابدار که آخری آفت بدتری است و همانظور که از متصدی ویدیو کلوپ توقع ارائه خلاصه ای از فیلم ها را داریم این توقع از کتابداران نیز هست.

همه حرف های بالا برای این بود که بگویم کتاب هایی که در ادامه معرفی می شوند کتاب هایی کلاسیک و مهم در تاریخ ادبیات جهان هستند و انتظار می رود که هر کتابداری بتواند چند سطری درباره آن توضیح دهد به خصوص آنکه مخاطب شما نوجوان باشد و ممکن است با تعریفی که شما از یک کتاب ارائه می دهید زندگی او از آن پس با کتاب عجین شود و یک کتابخوان شود.

مجموعه رمان های کودک و نوجوان کلاسیک و مشهور نشر افق،یکی از بی نظیر ترین و مورد علاقه ترین کتاب های مخاطبان کتابخانه ها است به خصوص برای نوجوانان و حتی بزرگسالان که فکر می کنم با توجه به آنچه گفته شد بهتر است که هر کتابداری حتی اگر نتواند آن ها را یک بار بخواند اما اطلاعات کافی را درباره آن ها داشته باشد.

ادامه نوشته

معرفی کتاب پیرمرد و دریا

پیرمرد و دریا/نوشته ارنست همینگوی    داستان هایی آمریکایی--قرن20

خلاصه داستان:

کتاب داستان پیرمردی به اسم سانتیاگو را روایت می کند که یک ماهیگیر است اما 84 روز است که نتوانسته است هیچ صیدی داشته باشد و برای همین او را سالائو یا که بدترین نوع بدبیاری است خطاب می کنند اما او نا امید نمی شود و باز هم به دریا می رود و در روز 85 یکی از بزرگترین ماهی های دریا را به سختی و طی چند روز صید می کند اما در راه برشگت بوی خون ماهی در  دریا یاعث میشود تا کوسه ماهی ها به آنها حمله کنند و....

قسمت هایی از کتاب:

«فکر کرد نومیدی حماقت است،به علاوه از نظر من گناه است. و فکر کرد به گناه فکر نکن هنوز فکر خیلی چیز ها را باید بکنی تا نوبت به گناه برسد.»

«دیگر وقتش نیست به چیز هایی که نداری فکر کنی پیرمرد،فکر کن با چیز هایی که داری چه می توانی بکنی»

«انسان برای شکست آفریده نشده است،انسان ممکن است نابود شود اما شکست نمی خورد»

«باید فکر کنم... این تنها چیزی است که برایم مانده»

 

 

نقد کتاب:

پیرمرد و دریا رمانی است که ممکن است شما ابتدا با خواندنش هیجان ده نشوید حتی ممکن است بگویید این بود کتابی که آنقدر ازش تعریف شنیدم؟اما وقتی آن را تمام می کنید میگویید کاش دقیق تر و ریز بینانه تر خوانه بودمش و حتما باید باز هم ان را بخوانم.

بله پیرمرد و دریا رمان کوتاه اما عمیقی است.جمله های ساده اما تکان دهنده دارد.ممکن است گاهی در حین خواندن کتاب حس غم و نا امیدی هم به شما دست دهد اما روح امید در کالبد این کتاب است که اگر شما در مرحله سختی از زندگی باشید با خواندن این کتاب دستتان را به زانو گرفته و بلند می شوید تا ادامه دهید.

سانتیاگو مظهر رنج است،تنهاست،جز پسری بیگانه کسی را ندارد،فقیر و بی آرام،بد شانس و پیر است اما همینگوی تصویر انسانی مغرور و شجاع را از او در ذهن ما ایجاد می کند.

ممکن است در حین خواندن این کتاب این سوال برای شما پیش بیاید که چرا پیرمرد طناب را از ماهی بزرگ باز نمی کند و ماهی را در دریا رها نمی کند تا خود را از رنج کوسه ماهی ها برهاند؟

دلیل آن در خود داستان آمده است چرا که پیرمرد ماهی ها را دوست دارد برادر خود می داند و آنها را مثل سایر صیادان دشمن و رغیب نمی داند و حتی گاه از اینکه آنها را شکار می کند ناراحت و پشیمان است.

جوایز ادبی:

همینگوی برای نوشتن این داستان جایزه‌ی پولیتزر سال ۱۹۵۳ را از آن خود کرد و نوبل ادبی  سال ۱۹۵۴ را  هم بیشتر تحت تاثیر همین اثرش دریافت نمود 

 

 

در پایان این نکته ضروری است که با توجه به اینکه کتاب توسط مترجم های مختلفی در بازار وجود دارد سعی کنید تا ترجمه های روان و مناسب آقای نجف دریابندری و نازی عظیما را برای خواند تهیه کنید.

 

معرفی کتاب آبروی از دست رفته کاترینا بلوم

آبروی از دست رفته کاترینا بلوم:خشونت چگونه شکل می گیرد و به کجا می انجامد/هانریش بل؛مترجم حسن نقره چی.-تهران:نیلوفر،1383

داستان های آلمانی--قرن 20

آبروی از دست رفته کاترینا بلوم داستان زن جوان مطلقه  پر کار،منظم،دقیق که با انضباط و برنامه ریزی دقیق در زمینه کاری خود توانسته است موفقیت هایی را به دست آورد.اما زندگی این زن جوان که بسیار یکنواخت است و حتی در روز های تعطیل هم ترجیح می دهد به کار بپردازد ناگهان دستخوش اتفاقاتی عجیب می شود و طی مدتی کوتاه به تیتر یک روزنامه تبدیل می شود.اما در واقع همه این داستان قصه اصلی نیست بلکه هدف نویسنده هانریش بل از روایت داستان صحبت در مورد روزنامه است.هانریش در واقع انتقاد هایش در مورد روزنامه و شایعاتی که آنها به دروغ از افراد چاپ می کنند و با آبروی مردم بازی می کنند را به وسیله این داستان بیان می کند.

موضوع جالب اینه که بول اول کتاب نوشته :" اشخاص و موضوع این داستان ساختگی است . اکر در شرح بعضی از روش های روزنامه نگاری شباهت هایی با روش های روزنامه "بیلد" مشاهده می شود این شباهت ها نه عمدی است و نه اتفاقی بلکه غیر قابل اجتناب است "
روزنامه بیلد از پر تیراژترین روزنامه های المان بوده

خلاصه داستان:

کاترینا یک روز غروب (سال 1974 در آلمان غربی) در مهمانی یکی از دوستانش شرکت می کند و در آنجا به صورت اتفاقی با مردی آشنا می شود و خلاف انتظار دوستانش با این مرد (لودویگ گوتن) گرم می گیرد و گویی در همین اولین برخورد عشقی پدید می آید. آنها پس از مهمانی به اتفاق به خانه کاترینا می روند. از قضا گوتن که مظنون به دست داشتن در فعالیت های خرابکارانه است تحت نظر است و پلیس قصد دستگیری اش را دارد. فردای آن روز وقتی پلیس به آپارتمان کاترینا جهت دستگیری گوتن وارد می شود از گوتن خبری نیست و گویا از مسیری مخفی و خارج از چشم ماموران فرار کرده است. لذا کاترینا جهت بازجویی به اداره پلیس برده می شود. در بازجویی به تمام وجوه زندگی کاترینا پرداخته می شود و تمام کوشش بازپرس ها جمع آوری شواهدی است که تئوری خودشان را (همدست بودن کاترینا و گوتن از قبل) به اثبات برساند. در این بین "روزنامه" وارد ماجرا می شود. "روزنامه" نمادی از روزنامه بیلد است که روزنامه ای عامه پسند و تاثیرگذار است. روزنامه مطالبی جنجالی و عامه پسند در این رابطه منتشر می کند و یکی از خبرنگارنش به نام ورنر توتگس روی این قضیه کار می کند و تمام زوایای زندگی کاترینا را آن هم با پیش فرض جنایتکار و هرزه بودن او  می کاود و ...

 

 

تابلو های کتابخانه

تابلو های کتابخانه ای یا library sings عنوان مقاله ای است از مجله smashing که این مقاله توسط بنده ترجمه شد و در وبسایت مجله کتابدار 2 به چاپ رسید.این مقاله در واقع گزیده ای از عکس های مسابقه دنیای تابلو ها در زمینه کتابخانه است.در این مقاله شما با جالب ترین تابلو هایی که در کتابخانه های مختلف دنیا نصب شده است اشنا می شوید و می توانید تا از ایده های جالب آن در کتابخانه ی خود استفاده کنید.

همچنین در اینجا به دوستان دانشجوی خودم پیشنهاد می کنم که از فرصت همکاری با مجله کتابدار 2 و اقای مهندس حیدری استفاده کرده و مقالاتی را در این مجله ترجمه یا تالیف کنند.

 

 

معرفی کتاب دختری در قطار

دختری در قطار/پائولا هاوکینز -تهران:ملیکان،1394

پرفروش ترین کتاب سال 2015،که تنها چند ماه بعد از انتشار رکورد فروش افسانه ای هری پاتر را شکست.ماجرای همیشگی عشق و شکست، این بار با همراهی افکاری سرگردان، به داستانی معمایی منجر شده." دختری در قطار "با روایتی مدرن ، سراغ موضوعی کلاسیک می رود تا این بار، وحشت و خون را از میان درد و ترمای زنانه بیرون بکشد. ریچل که زنی دائم الخمر است برای خودش ارزشی قائل نیست، از نظر او زنان فقط از دو وجه قابل توجه اند، وضعیت ظاهری و نقش مادری اشان. پس با این حساب، او که ظاهری معمولی دارد و نازاست، نمیتواند مورد توجه مردی واقع شود، موهبتی که احتمالا از نظر او، زنهای دیگه قصه - آنا و مگان - از آن بهره مندند. ریچل بیش از آن که در واقعیت زندگی کند، در خیال و بین آدم های خیالی یی که فقط خودش آنها را می بیند سیر میکند، آن قدر که درگیر حوادث بین شان می شود، حوادثی که هیج وقت رخ نداده اند. اما چه اتفاقی می افتد که زندگی زن های این داستان، در هم تنیده می شود ؟ پائولا هاوکینز برای بیان این داستان کار مهمی کرده، او دقیق و موشکافانه به اطرافش و آدم ها - آدم های معمولی - چشم دوخته. داستان او روایتی مدرن و چند صدایی از ماجرای زن است، که هر کس از زاویه ی دید خودش آن را برای مان تعریف میکند.

دو نوع داستان همیشه باعث میشد که من به یک رمان علاقه پیدا کنم و بی صبرانه منتظر وقتی باشم تا بتونم اون رو بخونم یکی رمان های عاشقانه و امیدبخش و یکی هم رمان جنایی و با داستان پلیسی.رمان دختری در قطار اما هر دو را داشت،رمانی که همه چیز داشت عشق،خیانت،نفرت،امید،نا امیدی،ابهام و هر آنچه که یک رمان رو جذاب و خواندنی می کنه.

داستان از زبان سه زن روایت می شد که هر سه به نوعی قربانی یک نفر هستند و شما باید تا صفحه318 کتاب را بخوانید تا بفهمید پشت همه این ماجرا ها چه کسیست و مثل یک فیلم جنایی کسی که فکرش را هم نمیکردید می شود قاتل.اما اشتباه نکنید قسمت عشقی داستان پر رنگ تر از قسمت جنایی است و هنر نویسنده در این است که شما هیچگاه احساس نمیکنید رمانی صرفا عاشقانه یا صرفا جنایی می خوانید و پائولا هاوکینز به شکل هنرمندانه ای مخلوطی از هر دو ژانر را به شما نشان می دهد.

اما اگر شما همانند من خواننده ای با اعتقادات مذهبی باشید و درگیر با اینکه سنت بهتر است یا مدرنیته این رمان می تواند برای شما هم مفید باشد و شما را در فکر فرو برد چرا که رمان در فضای اغشته در خیانت،زنی دائم الخمر،خانواده های بی احساس،تنهایی به سر می برد و ب شما این حس را میدهد که غرب و مدرنیته شاید آنقدر هم که فکر می کنید همه چیزش خوب نباشد،به هر حال شاید یک رمان مبنای خوبی برای قضاوت در مورد غرب و مدرنیته نباشد اما می تواند کمک کند.

نکته قابل تامل دیگر در رمان که بسیار برای کتابدارانی مثل من که درگیر فضای فرهنگی کشورشان هم هستند این است که شخصیت اول داستان یعنی ریچل برای چاسخ به هر سوال یا مشکلی که به آن بر میخورد( برای مثال قسمتی از آرشیو روزنامه یا اینکه هیپنوتیزم چیست و ...) اولین راهی که به ذهنش می خورد رفتن به کتابخانه و جستوجو برای رسیدن به جواب است در حالی که در کشور ما شاید اخرین راه یک جوان برای پاسخ به سوالاتش کتابخانه باشد.جوان کشور ما یا خودش را انقد عالم میداند که احتیاجی به پاسخ برای سوالش نمی بیند یا نهایتا اگر نا پرهیزی کند و بخواهد خیلی علمی کار کند آن  را در اینترنت و ویکی پیدیا جستوجو می کند و ذره ای هم به اعتبار آن شک نمی کند.به هر حال اینکه داستان در سال 2013 اتفاق می افتاد به خواننده دید خوبی برای مقایسه فضای کشوری مثل انگلستان با ایران می دهد.

در پایان از توصیه می کنم این کتاب را بخوانید و اگر از خواندن ان لذت بردید در کامنتی زیر همین مطلب حس و تجربه خود از خواندن آن را بیان کنید.