آیا مقالات IsI سودی برای کشور های در حال توسعه دارد؟
بیومد سنترال و اسپرینگر، دو موسسه انتشارات علمی معتبر، اعلام کردهاند که پس از تحقیقی مفصل، ۵۸مقاله منتشرشده در هفت نشریه علمی را به دلیل "سرقت علمی، تقلب و تبانی درباره مولف و در روند بررسی علمی" حذف میکنند. به گزارش مجله علمی نیچر ٢٨٢ پژوهشگر ساکن ایران مولف این مقالات بودهاند.
در پی انتشار این خبر و کنکاشی در علل این رسوایی علمی،به این سوال بنیادی بر خواهیم خورد که آیا اصلا نوشتن مقالات ISI سودی هم برای کشور ما داشته و دارد؟برای جواب به این سوال پیشنهاد می کنم که متن زیر را مطالعه فرمایید:
به نام خدا
هفته قبل بحث مقالات isi را سر کلاس تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی با یکی از اساتید داشتم که ایشان فرمودند( این مقالات هیچ فایده ای برای ما ندارد و فقط در جهت استعمار است.)
با وجود اینکه با کلمه استعمار مشکل دارم اما وقتی که بیشتر روی گفته ایشان فکر کردم به این نتیجه رسیدم که اتفاقا کاملا درست می گویند.دلیلش هم واضح است، مقالاتی که ما در مجلات isi منتشر می کنیم به هیچ وجه برای حل مشکلات و معزلات کشور خودمان نیست بلکه در جهت پیشبرد علمی هست که در ایران هیچ کارایی و نمود عینی نمی تواند داشته باشد.برای مثال فرض کنید در زمینه رشته علمی خود بنده یعنی علم اطلاعات و دانش شناسی، افراد زیادی در زمینه rda و frbr مقاله نوشته اند و می نویسند در حالی که کشور ما هنوز در قواعد آنگلو آمریکن 2 مانده است و بسیاری از کتابخانه های ما فهرست نویسی نشده به حال خود رها شده اند و می شود گفت این قوانین(قوانین rda v frbr) هیچ فایده و کارایی برای کشور ما ندارد بلکه در جهت پیشبرد علمی هست که نمود و کارایی اون در کشور های پیشرفته وجود دارد.
گذشته از بحث فوق می توان به طور جدی روی اصل موضوع نوشتن مقالات isi و تاکید مقامات ایرانی در آن هم بحث کرد.اینکه زمانی ما نصف ترکیه هم مقاله isi نداشتیم و امروز بیشتر از ترکیه داریم اما در هیچ کدام از جنبه های علمی به خصوص علوم انسانی هیچ پیشرفتی نداشتیم و هر چه که هست فقط ترجمه است و ترجمه است و ترجمه مهم ترین دلیلی هست که می شود گفت این مقالات هیچ کارایی برای کشور ما نداشته است. حال بماند که به گفته بسیاری از اساتید خود ما که در عرصه علم سنجی فعالیت دارند مقداری از همین مقالات isi در مجلات isi با دادن پول به این مجلات چاپ می شوند و نه صرفا به دلیل ارزش علمیشان.
از نظر اینجانب همه مشکلات ذکر شده ریشه در 2 تفکر دارد:
اول اینکه 38 سال است ما از کیفیت گرایی به سمت کمیت گرایی حرکت می کنیم و کیفیت را فدای کمیت کرده ایم.زمانی 6 دانشگاه داشتیم که در بعضی از انها به زبان انگلیسی تدریس میشد و از دل آن دانشگاه ها اساتید بزرگی بیرون امدند اما امروز چندین برابر دانشگاه ساخته ایم و چندین هزار دانشجو که اکثرشان هیچ ثمری برای جامعه ندارند و گاه به واسطه همان مدرکی که گرفتند ضرر هم به کشور می رسانند.
روزی یکی از اساتیدم از دانشجویان درخواستی کرد که در آن زمان به نظرم مضحک آمد.در خواست ناقابل ایشان این بود که لطفا مسئولیتی را که در آن تخصصی ندارید انجام ندهید.آن روز پیش خود گفتم این دیگر چه در خواستی است اصلا مگر می شود کسی در کاری وارد شود که هیچ تخصصی در آن ندارد؟اما بعد ها که بیشتر وارد عرصه اجرایی و شغلی شدم متوجه شدم که چقدر زیادند افرادی که خود را همه کاره و متخصص در همه امور می دانند در حالی که هیچ سر رشته ای در آن کار ندارند و تعداد زیادی از پست های مهم کشور را هم در دست دارند و اتفاقا دومین تفکری که ما را به اینجا کشانده است همین است، این که ما به همه چیز نگاه سیاسی داریم.ورزش را از ورزشی ها گرفتیم و سیاست مداران را بر راس امور قرار دادیم و نتیجه اش از بین رفتن استعداد ها و نارضایتی و عدم پیشرفت شد.سینما را از اهل سینما گرفتیم و دست آخر بزرگترین و مخرب ترین دست گلمان هم این بود که زمام امور علم را از اهل علم گرفتیم و به دست سیاست مدارانی دادیم که تنها هنرشان این است که همه چیز را از چشم دشمن ببینند و تمام مشکلاتی را که خود به وجود آورده اند را گردن یک دشمن فرضی و خود ساخته بیاندازند.آیا بهتر نیست که امور مربوط به یک علم و فن را به متخصصان و اهل همان علم و فن بسپاریم؟
ایام به کام
ایمان نریمانی 1395/8/15